ممد سیسییو
"ممد سیسییو" صداش میکردیم. عشق موتور بود و از بَس به خاطر تصادف با موتور کارش به اطاقِ سی سی یو بیمارستانها کشیده شده بود و زنده درآمده بود، بهش میگفتند "ممد سیسییو". دو سه بارش رو خودم یادم میاد. یکی دو باری هم خالیخالی از سی سی یو بیرون نیامده بود. بالا و پایینش رو گچ گرفته بودند و چندتایی هم استخوان خُرد کرده بود. خوب یادمه یکبار، بعد از یکی از تصادفهاش، با دو تا عصا از خونه زده بود بیرون و سر کوچه وایساده بود. هرکی با موتور رَد میشد، دستی براش تکون میداد و میگفت:«ممد سی سی یو! تو که هنوز زنده ای.» اونم مثل همیشه با خنده میگفت:«گاز بده اون صاحب مرده رو. داری آروم میری.» کلا میونه خوبی با ترمز نداشت. از اون آدمهایی بود که تا یادش داده بودند چجوری گاز بده، موتور را راه انداخته بود و صبر نکرده بود تا یاد بگیره چجوری ترمز میکنند. بزگترهامون میگفتند:«این بچه عمرش به دنیاست، شماها آروم برونید.» ولی ممد سیسییو میگفت:«خیلیها عمرشون به دنیاست ولی یکبار هم یک گاز درست و حسابی به موتورشون ندادند، آدم باید دنیا به یک جای دیگهش باشه که بتونه گاز بده و حال کنه توی دنیا.» خیلیها را میشناختم که رابطه بهتری با ترمز موتور داشتند و عمرشون را با یک تصادف مُفت و مجانی دادند به شما، ولی ممد سی سی یو، طبق آخرین خبری که ازش داشتم، هنوز زنده است و عمرش هم هنوز به دنیاست.
شهریارمون توی هواخوری بعد از نهار میگفت:« خیلی جاها توی زندگی، بین ترمز کردن و گاز دادن، آدم باید گاز دادن رو انتخاب کنه. شاید دو سه تا استخوان بیشتر خُرد کنی، ولی گاز دادی. حال کردی. رفتی جلو و از جایی که هستی یک تکونی دادی به خودت. ترسوها به بهشت نمیروند!»