"برای پوری، برای خودم"
هنوز پدرم به دنیا نیامده بود که تیرهای جهل آلود رژیم پهلوی سینههای مرتضی کیوان را به ستون پشت سرش دوختند. تیربارانش کردند. در سالی که شاملو آن را " سال اشک پوری، سال خون مرتضی" نامید و سایه نیز در فراقش شعر" کیوان ستاره شد" را سرود.
نام مرتضی کیوان را کم و بیش شنیده بودم و میدانستم که یکی از اولین توده ایی هایی بوده است که سرنوشتشان را به جوخه اعدام سپرده بودند. مثل خیلی از اعدامیهای دیگر تنها به خواندن نامش اکتفا کرده بودم و حافظه من را فقط به اندازه نامش اشغال کرده بود. تا اینکه کتاب "پیر پرنیان اندیش" را خواندم. خاطرات سایهی عزیز (هوشنگ ابتهاج).
کسر خوبی از خاطرات سایه به مرتضی کیوان و دوستیشان که چند سالی هم بیشتر نبوده است اختصاص یافته است. سایه بارها نیز در بیان خاطراتش اشک میریزد. انگار نه انگار که شصت سال از مرگ مرتضی میگذرد. کنجکاو شدم که بدانم این مرتضی کیوان کیست که سایه اینچنین مدهوش اوست. میدانستم که شاهرخ مسکوب کتابی با عنوان "کتابِ مرتضی کیوان" جمع آوری کرده است. در سفر اخیرم به ایران، کتاب را در یکی از کهنه فروشیهای میدان انقلاب پیدا کردم و خریدمش.
شاعر، نویسنده، منتقد ویکی از فعالان حزب توده که تنها چند ماه پس از ازدواجش با پوری سلطانی در سی و سه سالگی (سال هزار و سیصد و سی و سه شمسی) اعدام میشود. کیوان محور یک حلقه ادبی و فرهنگی از شاعران و نویسندگان بنامی چون: سایه، نجف دریابندری، شاهرخ مسکوب، سیاوش کسرایی، احمد شاملو، ایرج افشار و خیلی های دیگر بود. اینها همه توصیفات اُتوکشیده و مجلهای مرتضی کیوان میباشد. اما دلیل جاودانگی اش را بایستی در جایی دیگر جستجو کرد.
مرتضی کیوان به خوبی خودش را در یکی از نامه هایش توصیف کرده است: "مرتضی جوانی است احساساتی و شدید التاثیر، اما سلیم و بردبار... دوست پرست و رفیق باز است. برای اولی از جان و مال و فداکاری دریغ ندارد و برای دومی هیچ کسی را از خود نمیرنجاند... زندگی را فقط به خاطر احساسات دوست دارد و به مبادی آن جز به دیده احساس نمینگرد..."
این توصیف کسی از خودش می باشد که در عنفوان جوانی و آغاز زندگی با "پوری جان" ش، سرش را فدای آرمانهای سیاسیاش میکند. عشق بی حدش به "پوری جان" ش هم سدی در برابر عشق به مردم و وطن و آرمانهایش نشد. "پوری جان"ی که دل مرتضی خون شد تا بتواند خانم "پوری سلطانی" را "پوری جان" خطاب کند. عاشقانه ترین نامههایش را در اوج فعالیتهای سیاسیاش به "پوری جان"ش نوشته است و چه خوب عشق را به رشته تحریر درآورده است. در ابتدای یکی از کتابهایی هم که به پوری هدیه کرده است مینویسد: "برای پوری، برای خودم".
سیاوش کسرایی در فقدان مرتضی کیوان می نویسد:
ای عطر ریخته
عطر گریخته
دل عطردان خالی و پرانتظار توست
غم یادگار توست