بهش میگم رها کن این حرفها رو.

میگه:«سه ماه پیش یک جایی دیدمش و از اون روز دیگه کسی به چشمم نیومد.» میگم: «داداش! کیه؟ بگو خودم برم جلو و بیارم بنشونمش بغل خودت.» میگه:«هم اسمشو میدونم، هم میدونم کیه و کلی دوست مشترک هم داریم. فقط میخوام یک جایی خودم ببینیمش که حضوری باهاش حرف بزنم»

بهش میگم:«رها کن این حرفها را اخوی! میبینیش اگر قرار باشه ببینیش.»

بعضی ها هم اینجوریند دیگه. یک عده  از آدمها هر روز هفته با یکی میرند بیرون و یک عده هم مثل این رفیق گیج ما، یکی رو سه ماه پیش یک جا دیده و هنوز تو فکرش و حتما کسی هم دیگه به چشمش نمیاد. 

قربونت برم حضرت باریتعالی. حواست هست که؟