ارغوان

حتما نامش ارغوان است! دختری که نگاه و لبخند پسرکی گستاخ گونه‌هایش را سرخ می‌کند. دختری که در هیچیک از داستان‌هایی که خوانده‌ام نبوده است و مصون بوده است از بازِ خیالم. مستور در پرده و حجاب غیرت الهی. سبحان الله! مگر این پرده افکنی کارِ دعایِ دوشینه‌ی مادر باشد.

در را برایش باز می‌کنم و می‌گویم: بفرمایید. 
به رسم ادب لبخندی می‌زند و می‌گوید: اول شما بفرمایید. 
خیره‌اش می شوم و می‌گویم: اول شما فرشتگان و سپس ما دوزخیان.
می‌خندد و ارغوانی‌تر از همیشه‌ی زندگی‌اش می‌شود. چند قدم می‌رود. برمی‌گردد و به من که بی‌شرمانه به خورشید موهایش خیره شده‌ام می‌گوید: می‌دانی که فرشته عشق ندارد؟
نزدیک‌ترش می‌شوم و می‌گویم: آری! اما سیب را دوست دارد. شوق گناه دارد. 
گونه های ارغوانی‌ترش می‌لرزد و می‌گوید: از آتش می‌ترسم!
دستش را می‌گیرم و می‌گویم: هبوط کن ارغوان! ابلیس نیز فرشته بود و آتش شد، بی آنکه طعم سیب گندیده‌ای را هم چشیده باشد. هبوط کن که در فرودت، فرازی ست به اوج آشیانه عنقا. هبوط کن ارغوان که سفره‌ات همیشه از سیب‌های سرخ‌تر از دانه‌های انار لبریز خواهد بود. بگذار گناهی کنیم شایسته عفو الهی!

ارغوانی‌تر که نه، که "ارغوانی‌ترین" می‌شود....

شاخه نیلوفری

بهش میگم: کجایی؟ نیستی؟ "عمر برف است و آفتاب تموز" رو که در جریان هستی؟

بهم میگه: آخ آخ.! آفتاب تموز که خوبه! این روزها "گلوبال وارمینگ" داره بیداد میکنه. خبر داری که؟

بهش میگم: آره. تو هم روزنامه میخونی مگه؟

میزنه زیر آواز: شاخه نیلوفری، همچو برگ گل تری، می‌روی و می‌بری...

بهش میگم: این در راستای گلوبال وارمینگ بود دیگه؟

ادامه میده: فصل ها آواره اند، دل به حُسنت داده اند...

 

پاورقی: ظاهرا این آهنگ به زبان ارمنی هست. اگر اشتباه می‌کنم بهم بگید لطفا. دو دقیقه آخر این آهنگ رو شاید صد بار تا حالاگوش داده باشم. 

شب شعر

شب شعر:
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعدِ ساقیِ سیمین ساق بود

یکم: صنعت ادبی "واج آرایی" عبارت است از تکرار مکرر یک واج صامت یا مصوت - در شعر یا نثر- که هم زیبایی نوشتاری خاصی به متن می‌دهد وهم موسیقی متن را به طور منحصر به فردی زیبا می‌کند. مصراع دوم بیت بالا –از حضرت حافظ- یکی از بهترین مثال‌های واج آرایی قند پارسی می باشد.

دوم: شاعران زیادی سعی کرده‌اند که از این ویژگی زبان در شعرهایشان استفاده کنند. یکی از این شعرا، سلمان ساوجی –قرن هفتم و هشتم- می باشد که به نظر من یکی از بهترین غزل سراهای پارسی نیز می باشد. حضرت حافظ نیز در بسیاری از اشعارشان از سلمان تاثیر گرفته‌اند. یکی از شعرهای زیبای سلمان که شامل صنعت واج آرایی با حرف مشابه شعر بالا -"سین"- می باشد شعر زیر است:

سِرّ سودای سَرِ زلف تو در سَر ماست
همچو زلفت دل سودایی ما بی سَر و پاست

مقایسه شعر شاعر بزرگی چون سلمان با خواجه به خوبی حافظه و ذوق بی نظیر حضرت حافظ را نشان می‌دهد. در شعر سلمان چهار کلمه "سِر، سَر، سودا و است" دارای حرف سین می‌باشند که در کل بیت نیز این کلمات پخش شده اند و حداکثر دو کلمه "سین" دار به طور متوالی در شعر سلمان حاضر می‌شوند. در حالیکه در شعر خواجه پنچ کلمه کاملا متفاوت و آن هم پشت سر هم – فقط کلمه "اندر" یکبار فاصله می اندازد- تنها در مصرع دوم ظاهر می شوند. بی‌ نظیر نیست؟

سوم: 
صنعت واج آرایی یک ویژگی عمومی زبان می باشد که در زبان های دیگر نیز استفاده می شود. برای مثال قطعه زیر از "رومئو و ژولیت" از شکسپیر به عنوان یکی از بهترین نمونه های زبان انگلیسی معرفی شده است:

“From forth the fatal loins of these two foes;
A pair of star-cross’d lovers take their life.”

در شعر شکسپیر نیز مشاهده می شود که نهایتا دو کلمه متوالی با حرف “f” می توانند پشت سر هم ظاهر شوند و در مجموع هم چهار کلمه دارای صامت “f” هستند. من نمونه‌های زیادی در زبان انگلیسی دیده‌ام که چندیدن کلمه متوالی صنعت واج آرایی را برای افزایش موسیقی متن ایجاد می کنند ولی عبارات ایجاد شده معمولا معنی پررنگی نداشتند و صرفا چند کلمه را پشت سر هم چیده بودند. مثال بالا از شکسپیر یکی از بهترین نمونه های واج آرایی با حفظ معنایی غنی در زبان انگلیسی می باشد. این مثال تا حدودی بیانگر دشواری های استفاده از واج آرایی در زبان‌های مختلف می باشد و به نوعی دیگر نیز عظمت ذهن بی نظیر حضرت حافظ را در استفاده از واج آرایی و آن هم حضور پنج کلمه در یک مصراع و با حفظ عروض و قافیه نشان می‌دهد. بی دلیل نیست که "گوته" غربی آنچنان دیوانه این پیر شرقی شده بود.

چهارم:
اجازه بدهید کمی بالاتر از صرف و نحو و ظاهر شعر برویم. آقای حمیدیان در شرح شوق می فرمایند:« تسبیح در اصل گفتن "سبحان الله" با شمارش مهره های تسبیح است و لذا گسستن تسبیح به معنای توقف "سبحان الله" می باشد.» این از معنی کلمه تسبیح که ریشه در "سبحان الله" دارد. حالا مصرع دوم را با ریتم سریع و با صدای خیلی آرام بخوانید و چند بار تکرار کنید. تقریبا فقط حروف "سین" شنیده می شود. درست می گویم؟ حالا با وجود کلمه تسبیح در بیت اول چه چیزی را شاعر تصویر می کند؟ چیزی از غیر از تکرار مکرر ذکر "سبحان الله" می باشد. شگفت آور نیست؟ تصویری که این بیت خواجه در ذهن من ایجاد می کند به این صورت است که: شاعر ما در یک دستش تسبیح و ذکر سبحان الله هم زیر زبانش و دست دیگرش هم در ساعد ساقی سیمین ساقی می باشد. ناگفته پیداست که چشمانش هم خیره به نرگسِ مستِ ساقی بایستی بوده باشد. به راستی که در چنین حالی هم باید از ذکر و شکر حق تعالی غافل نشد. سبحان الله. حالا شما جای شاعر باشید، تسبیحی که در دست دیگرتان است رشته اش پاره نمی‌شود از این همه شوق و ذوق؟ الله اعلم!

پنجم:
دلتان خوش و تنتان سلامت