ما و عرفه
اسباب کشی کردیم و رفتیم خونه جدید. دیشب تا ساعت 1 شب داشتم کارهای خونه رو می کردم و بالاخره یک کتابخونه درست و حسابی هم گرفتم و داشتم تیکه هاش رو به هم پیچ و مهره می کردم. کتابخونه بزرگ و خوبی شد و فکر کنم خونه خوبی برای کتاب ها باشه. ساعت 1 شب خسته و کوفته بودم، یه نگاه به کارتون های کتاب ها کردم و در یکیشون رو باز کردم. حج شریعتی روی کتاب های دیگه بود. کتاب رو باز کردم و شروع کردم قسمت عرفات رو خوندن. عاشق این تیکه کتاب هستم. تمام اینها کاملا تصادفی بود. امروز فهمیدم فردا توی ایران عرفه هست. چه تصادف جالبی بود. قطعه ای از کتاب حج شریعتی در مورد عرفه را مهمان من باشید:
روز نهم ذی حجه است، اکنون حج آغاز شده است، حج اکبر! کجائی؟ هرجا که خواهی باش، مسجدالحرام، کنار کعبه، کوچه، خیابان، بازار، هتل، ... مهم نیست، قصد رها کردن است، آغاز سفری بزرگ، احرام بپوش و از مکه برون آی، شگفتا، اکنون باید کعبه را رها کنی، مکه را پشت سر بگذاری! راستی مگر قبله کجاست؟ حج است و با ترک کعبه آغاز می شود! ... اکنون بیاموز که حج "به کعبه رفتن" نیست که "از کعبه رفتن" است.
...و آدم سر باز زد. یعنی که عقل تنها در آدمی کارگر نیست، ابلیس به سراغ حوا رفت، عشق! و این بار آدم "میوه ممنوعه" را خورد، عقل و عشق یکباره بر جان فرشته زدند و او را آدم کردند.
.... هبوط از کعبه در عرفات! آغاز پیدایش آدم بر روی زمین، آغاز پیدایش انسان در زمان! با پیدایش شناخت! و آغاز شناخت با پی بردن به یکدیگر، یا نخستین جرقه عشق! برخورد آدم و حوا!