فقر
شک ندارم که هیچ چیزی مثل فقر آدمها رو زود بزرگ نمیکنه. آنقدر زود بزرگ میکنه که یک دختری که هنوز پانزده سالش هم نشده بار یک خانواده رو روی دوشش میکشه و جوری حرف میزنه که آدم سی ساله پاهاش میچسبه روی زمین و نفسش بالا نمیاد.
تازه این که خیلی هم بد نبود. سالها پیش یک خانواده رو میشناختم که پدر خانواده تو جنگ تحمیلی شیمیایی شده بود و دکترها هم جوابش کرده بودند. دولت هم دیگه ازشون حمایت مالی نمیکرد. توی دهات های ورامین زندگی می کردند و یک خونه چهل متری داشتند. روزی که پدر خانواده فوت میکنه(شهید میشه) اولین حرفی که دختر ده ساله خانواده میزنه این بوده که: "مامان! قبر قسطی هم میفروشند؟". چی میشه گفت؟
عشق و نفرت، صلح و جنگ، فقرو ثروت، دوستی و دشمنی و خیلی چیزهای دیگه همه جای دنیا ریخته این روزها. این "شیردختری" که تو این ویدیوی نسبتا قدیمی میبینید هم احتمالا آنقدر بعد از این ویدیو بهش رسیدند که نظرش در مورد خدا کمی عوض شده باشه ولی هنوز خیلی ها هستند که درمونده "جبر طبیعی" هستند. "جبری" که می تونست یقه هرکدوم از ما رو بگیره. من دلم روشنه که نسل جدید، یک روزی کارهای بزرگی تو ریشه کنی فقر تو ایران می کنه.