در زمان از ایران آمدنم همه گریستند و گریستیم غیر از او. همیشه میخندید و میخندد و میخنداند، حتی در سخت ترین لحظات زندگی. خنده ارثیه مادریش است. حالا چند روزی است یاد مادر از دست رفته‌اش افتاده است. عکسش را در تلگرام فرستاده است. صدای بغض آلودش را هم ضمیمه کرده است که "دلم برای مادرم تنگ شده است". چند ساعت بعد هم دوباره پیغامی فرستاده است که: «آروم شدم. نمیدونم این اشک چه وزنی داره که اینقدر آدم رو سبک می‌کنه»

پاره شدم...