نمیدونم چه مرگمه! هرسال وقتی نزدیک روز تولدم نزدیک میشه حالم خراب میشه. دیشب بدن لرزه از خواب بیدارم کرد. فکر کردم زلزله اومده ولی فقط من داشتم می‌لرزیدم و پرده های اطاق خونه تکون نمیخورد. یک دقیقه ای فقط خودم رو نگاه می کردم. بچه تو کی حالت میخواد خوب بشه پس؟ :دی

آدم بی دردی نبودم و خیلی بیشتر از خیلی ها تو زندگی دردسر و سختی داشتم ولی دنیا به این چیزهاش قشنگ میشه که گفته اند "خار جفت گل است و خمار همنشن نبید"! خلاصه اینکه کماکان خیلی خوشحالم که توی این دنیا هستم و زیبایی هاش رو می‌بینم، سختی ها و تلخی هاش هم نمکشه دیگه.