همسایه دلسوز ما
یک همسایه جوون یهودی دارم که از روز اول که فهمید من ایرانی هستم یک برق خاصی توی چشمهاش نشست که هنوز هم میشه حسش کرد. از اون یهودیهای خیلی معتقد و سفت و سخته که همیشه "کیپا" سرش میزاره و چند وجبی هم ریش داره. عشق منه توی اون آپارتمان.
حدود دو هفته پیش ساعت 9 شب زنگ آپارتمانم زده شد و تا در رو باز کردم دیدم شاخ و شمشاد و با لب خندون دم در وایساده. تا اومدم بگم یک فرصت بده من وصیت نامه رو اول بنویسم بهم گفت که در خونش قفل شده و همه دار و ندارش توی خونه مونده. احتیاج داره که یکی تا کلید سازی برسوندش. منم وقتی خیالم جمع شد که از طرف ملک الموت مامور و معذور نیست، روی ماهشو بوسیدم و گفتم تا هرجای دنیا که بخواهی بری میرسونمت. کارش راه افتاد اون شب خلاصه.
چند روز پیش دوباره من رو دید و تشکر کرد و گفت یک دقیقه صبر کن یک چیزی برات دارم. رفت و از توی آپارتمانش یک پاکت آورد. درش رو باز کرد و گفت این برای شماست. گفتم این چیه که شروع کرد توضیح دادن: «این وسیله خیلی مفیدیه که باید توی ماشینت بگذاری. اگر توی سیل یا آتش سوزی گیر بکنی و در ماشینت قفل بشه و قفل کمربند ایمنی ماشین هم باز نشه به دردت می خوره!» اشارهای کرد به تیغی که گوشه اون وسیله تعبیه شده بود و ادامه داد: «این قسمت این وسیله یک تیغ داره که با اون خیلی با احتیاط کمربند رو میبری و اونورش هم یک دایره نقره ای است که میکوبی به شیشه ماشین و بعدش شیشه ماشین خرد میشه و میتونی با احتیاط از شیشه ماشین بیای بیرون و نجات پیدا کنی.»
مونده بودم بهش چی بگم. اومدم بگم که رفیق روی گَند بودن شانس من خیلی حساب کردی که این رو داری به من هدیه میدی که دیدم دردسریه ترجمه کردنش به انگلیسی و حالی کردنش به این بابا. وسیله رو ازش گرفتم، دستش رو سفت فشار دادم و از اینکه به فکر جان همسایه "ایرانی" اش است تشکر مبسوطی کردم.