اوردوز
شهريارمون چند روزي ميشد كه سرحال نبود. رفيقش"اوردوز" كرده بود و خواب به خواب رفته بود. امروز كه با هم گپ مي زديم بهش گفتم:«لعنت به اون كام آخر! باس جلوي خودش رو مي گرفت.» گفت:«ما آدمها عادت داريم و خيلي جاها نمي تونيم خوب جلوي خودمون رو بگيريم. معمولا هم هر روز و به طرق مختلف اوردوز مي كنيم، مثل دوست داشتن، نفرت ورزيدن، كار كردن و هزار مدل ديگه. فقط صداش درنمياد. اووردوز كردن مدلهاي مختلف داره كه يكي از كم آزارترين هاش همين خواب به خواب رفتن رفيق ماست.»
+ نوشته شده در 26 May 2016 ساعت توسط ج و ا د
|