شب شعر:

همه عالم نگران تا نظر بخت بلند         بر که افتد که تو یکدم نگرانش باشی


دوران دبیرستان دوستی به نام میرزا داشتم که خیلی با هم مشاعره می کردیم. معمولا مسیر مدرسه تا ایستگاه اتوبوس خاوران رو که نیم ساعتی پیاده روی بود شعر می خوندیم. دوران خوبی بود.

این هفته  سفر بودم. شب ها از هتل میزدم بیرون و کمی پیاده روی. یاد قدیم و میرزا افتاده بودم و با خودم و میرزائی که درونم ساخته بودم  مشاعره می کردم. وسط مشاعره یه دفعه لازم شد شعر با "سین" بدم. ناخودآگاه  بعدش این شعر رو خوندم: همه عالم نگران تا نظر بخت بلند- بر که افتد که تو یکدم نگرانش باشی. میرزای درونم بهم گفت:

- جواتی! باید سین بدی! حواستو جمع کن. باید با سین شروع بشه شعرت.

- بهش گفتم: یعنی میگی این شعر اندازه هیچکدام از شعرهای "سین" دار دنیا نمی ارزه؟

-  یه ذره فکر کرد و گفت: حالا که خوب دقت می کنم می بینم اندازه تمام "سین"های دنیا می ارزه. راس میگی لعنتی. آخر شعر چی بود؟ حالا من باید چی بدم؟

- حالا باید سیگار بدی. خندید!