به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 زیر نور ماه: بیست و دوم

دیشب رفتم سان فرانسیسکو و شب با چند تا از دوستان شام خوردیم. سان فرانسیکو شهر جالبیه و با مت نیم ساعتی فاصله داره. قسمت هایی از شهر مدرن شده و قسمت هایی از شهر هنوز قدیمی مونده. رفتیم تو یک قسمتی از شهر که هنوز قدیمی مونده و مغازه ها هنوز معماری قدیمی خودش رو حفظ کرده. جالبه که شراب فروشی ها توی سانفرانسیسکو از قدیمی ترین مغازه ها هستند. کلا همه جور هم آدم توی شهر پیدا میشه. من رو یک جورهایی یاد تهران خودمون میندازه. 

امروز تعطیل بود و بیشتر روز کتاب می خوندم و استراحت می کردم. عصر هم با بهروز رفتیم یک کافی شاپ نشستیم و ورق بازی کردیم. خیلی روز خوب و آرومی بود. کی حال داره فردا بره سر کار :دی


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 1 Sep 2014  |
 زير نور ماه: بيست و يكم
فردا مفصل تو مي نويسم. واي از اين تلخ آب مرگ آبه.


برچسب‌ها: زير نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 1 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیستم

امروز صبح رفتم باشگاه و کمی ورزش کردم و عصر م رفتم یک کافی شاپ نشستم و فقط کتاب و کتاب. جلد دوم شرح شوق داره تموم میشه. امروز خیلی جلو رفت کتاب.

توی کافی شاپ ملت جوان میومدند برای "دیت" و صداشون رو خواه و ناخواه میشنوی. وقتی با هم حرف می زدند سر چیزهای چرت و پرت بلند بلند می خندیدند. یکی نیست بهش بگه آخه عزیزم مگه مجبوری الکی بخندی؟ کاملا خنده ها مصنوعی بود. کلا به نظر من دنیا یک سیر قهقرایی داره و روابط آدم ها خیلی داره ماشینی میشه. ملت تو بیشتر روابطشون خودشون نیستند و با یک ماسک ظاهر میشند. خنده شیرین و دلچسب کم می بینی. نمیدونم شاید من خسته بودم امشب کمی.

حضرت حافظ امشب فرمودند:

 جان ما بی شرف صحبت جانان خوش نیست     حکم سلطان وصال است که: هجران خوش نیست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 31 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: نوزدهم

این آخر هفته اصطلاحن "لانگ ویکند" هست چون دوشنبه هم تعطیله. به خاطر همین امروز خیلی ها نبودند و رفته بودند سفر. کلا وقتی تعطیلی میشه اینجا همه می‌روند سفر از بسکه تعطیلی کمه. من ولی جایی نمیرم و همین اطراف می چرخم برای خودم. 

باشگاه هم نرفتم امروز چون پام کمی درد می کرد و یک استراحت دادم به خودم. عصر رفتم گوگل پیش یکی از دوستام و کمی فوتبال دستی و پینگ پنگ بازی کردیم. یک قهوه هم زدیم وگپی زدیم با دوستم حسام. 

شب یک مهمونی تولد دعوت بودم ولی حس و حال رقص و این حرفها نبود. گفتم بیام خونه و بشینم کتاب بخونم که چند تا از دوستام زنگ زدند و اومدند خونه. تا الان دور هم بودیم و خوب بود. بچه هایی که امشب اومدند خونه من با اینکه خیلی هم تحصیلات عالی دارند ولی خیلی ساده و خاکی هستند. آدم از دیدنشون لذت میره. امیدوارم سکوتی که این روزها من رو گرفته ناراحتشون نکرده باشه ولی خیلی نمی تونم کلا این روزها حرف بزنم. 

روز خوبی بود و خوش گذشت.


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 30 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: هجدهم

امروز کلا 4-5 ساعت کار کردم و همش تو جلسه بودم. من آدمی هستم که نمی تونم یک حرف رو ده بار تکرار کنم و اگه کلا روم نمیشه و اینجا هم یک حرف رو باید صد بار بزنی. دوست دارم سبک کارم رو عوض کنم. اگه ایران وبد حتما تو یک دانشگاه هیئت علمی می شدم و راحت زندگی م رو می کردم. فقط می دونم الان از زندگی کاریم لذت آنچنانی رو نمی برم.

امروز دوبار فوتبال بازی کردم. ظهر برای تیم مایکروسافت که بازی سه بر یک عقب ورو چهار بر سه بردیم. حاجیتون هم یک گل زد و ده نا گل هم خراب کرد. شب هم رفتم با بچه ایرانی های فوتبال بازی کردم. بینش هم یک ساعت رفتم باشگاه وزنه زدم. خدائی جون سگ ندارم؟ :دی

حضرت حافظ میگه:

خنده جام می و زلف گره گیر "نگار"          ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 29 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: هفدهم

روز خیلی خیلی آرومی بود. بلیط سفر به ویسکانسین رو گرفتم و ایشالله 2 هفته دیگه میرم پیش امیر که یک هفته اونجا باشم.

عصر هم رفتم باشگاه و بعدش هم پیش هادی تو استنفورد. خیلی این قهوه خوردن های شبانه استنفورد آرمش دهنده هست. محیط خیلی آروم و خوبه. دوستش دارم.  این روزها توی ماشین فقط رادیو چهرازی گوش میدم. بارها گوش دادم و اصلا ازش خسته نمیشم. 

حضرت حافظ امشب فرمودند: 

مردم دیده ما جز به زخت ناظر نیست      دل سرگشته ما غیر ترا ذاکر نیست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 28 Aug 2014  |
 محک
خیلی خوب خواهد شد اگر دوستانی که از ایران در این برنامه "چالشِ سطلِ آبِ یخ" شرکت می کنند، پولی را که دوست دارند به این بهانه کمک کنند به حساب "محک" واریز کنند. در ضمن در ویدیویی که به همین منظور هم تهیه می‌کنند این مطلب را ذکر کنند. در اینصورت یک کمکی هم به "برو بچه‌های" سرطانی ایران می‌شود. حتی اگر هر نفر هزار تومان هم کمک کند، در مجموع مبلغ قابل توجهی خواهد شد. 
دَمِ همگی هم "جلو جلو" گرم. این هم شماره حساب محک. 

ممنون میشم اگه این پست رو در شبکه های اجتماعی و بین دوستانتون به اشتراک بزارید و اطلاع رسانی کنید. شاید به این طریق کمکی بشه به این بچه ها. 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: شانزدهم

روز نسبتا آرومی بود و کار کردیم حسابی. امروز به مدیرم گفتم که میخوام برم یک هفته از یک شهر دیگه کار کنم که محیط کارم رو عوض کنم. اول براش جالب بود که چرا می خوام اینکارو کنم و بعدش نگران شده بود که نکنه از چیزی تو محیط کارم ناراضی هستم که می خوام برم. بنده خدا نگران شده بود.

عصر هم رفتم باشگاه و بعدش هم خونه. کاملا روز آرومی بود. 

حضرت حافظ فرمودند: 

حالیا خانه برانداز دل و دین من است          تا هم آغوش که می باشد و همخانه کیست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: پانزدهم
روز بدی نبود و حسابی کار کردم. یک کار جدید رو شروع کردم و امیدوارم به یک جای خوب برسونمش. کلا هر روز دارم با کارم بیشتر درگیر میشم و برام سخت میشه که بعد از ساعت کاری هم به کارم فکر نکنم. باید یک راهی پیدا کنم که بعد از کار اصلا به کار فکر نکنم. مشکل این کارهای تحقیقاتی اینه که کل ذهن درگیر کار میشه تمام وقت. باید یک فکری به حالش بکنم.

عصر رفتم باشگاه و کمی ورزش کردم. دیشب اندازه بک طشت ماست درست کردم. تقریبا هشت لیتر ماست. ما تو خونه خیلی ماست می خوریم و دیگه لازم شد ماست درست کنیم. آشپزی کلا خیلی برای روحیه آدم خوبه. باید بیشتر آشپزی کنم.

امشب که شرح شوق می خوندم خیلی با این شعر حضرت حافظ حال کردم:

جمال شخص نه چشم است و روی و عارض و خط       هزار نکته در این کار و بار دلداریست 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: چهاردهم
امروز صبح با یک زلزله از خواب بیدار شدم. حدود چهار صبح بود که با اولین لرزش زمین بیدار شدم. از رختخواب بلند شدم و لرزش بدتر شد. سریع از پله ها دویدم  پایین و داد میزدم سید سید پاشو زلزله اومده. به پایین پله ها که رسیدم زلزله تموم شده بود. محمود هم بیدار شد و با ساناز اومدند بیرون. کمی حرف زدیم و رفتیم خوابیدیم. خیلی ترسناک بود. خیلی وقت بود اینقدر نترسیده بودم. زمین مثل یک گهواره می لرزید. فکر کنم هنوز هم تحت تاثیر اون زلزله هستم. یک حالت و آرامش خاص دارم که می تونه حاصل از همچنین وحشت و ترسی باشه. خدا نصیبتون نکنه.

عصر هم رفتم پیش بهروز. یک تنی به آب زدیم و کبابی خوردیم با هم. جاتون خالی.

یک پست هم در مورد یکی از آهنگ های آخرین آلبوم همایون نوشتم. 

کلا روز جالب بود. حضرت حافظ هم فرمودند: فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست. 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 25 Aug 2014  |
 شب شعر

ابتدا این آهنگ را گوش کنید لطفا.

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده / شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده

 کولی کنار آتش رقص شبانه‌ات کو؟ / شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟

 رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی / چشمان مهربانش یک قطره ناسترده

 می‌رفت و گرد راهش از دود آه تیره / نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده

 سودای همرهی را گیسو به باد دادی / رفت آن سوار و با خود، یک تارِ مو نبرده

 

یکم: قطعه زیر از آخرین آلبوم همایون شجریان - به نظر من -  بهترین قسمت آلبوم می باشد. صدای دلنشین و زیبای همایون وسه تار نرم و ملایم. آرام می‌نشینی و به شعر گوش می‌دهی. عالی.

دوم: کلمه "کولی"و تاریخچه آن نقش مهمی در این شعر دارد. کولی ها – یا همان لولیان – در قدیم عده ای بودند که نامشان یادآور این اوصاف بود: کوچ کننده و سرگردان،  گریزپای، مطرب و آوازه خوان، شوخ چشم و دلربا. افرادی که جایی ساکن نمی‌شدند، شوخ و شاد و دلربا و همیشه مسافر بودند. آنچنان که حضرت حافظ هم از دستشان به فغان می آید و می گوید: فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب / چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را. خلاصه اینکه کولی ها بعضا "یا غایتِ آمالِ العارفین" شاعران قدیمی بودند.

سوم:اما حکایت کولیِ شعر بالا حکایت متفاوتی‌ست. اینبار، دام بر سرِ عقاب افتاده است. کولیِ دلربایِ شهرآشوبِ شاعران قدیمی، دل در دامِ بی دانه‌ی "سواری" باخته است. آنچنان که در نور شبانه چراغ‌ها، دیدگانش دریا دریا ستاره می‌ریزد. عاجزانه گیسو به باد می دهد که دلربایی کند، اما "سوار" رفته است و تنها گَردِ راهش مانده است و بس. آخ! آخ!

چهارم: این شعر از معدود شعرهایی است که به طور صریح از زبان یک زن است. من فکر نمی کنم هیچ مردی بتواند به چنان درجه‌ای از احساس لطیف زنانه برسد که بتواند اینچنین معانی و تصاویر رقت انگیزی را از زبان یک زن در قالب غزل بریزد. اگر دنبال شعری هستید که بطور آشکاری مشخص باشد که شاعر آن یک زن می‌باشد، این شعر خانم سیمین بهبهانی یکی از بهترین نمونه‌هاست.

پنجم: خانم بهبهانی! ثبت است بر جریده عالم دوامتان.


برچسب‌ها: شب شعر
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Aug 2014  |
 زير نور ماه: سيزدهم
امروز كه تعطيل بود و روز آرومي بود كلا. صبح رفتم باشگاه و كمي ورزش كردم. شنبه صبح ها دير از خواب بيدار ميشم. من معمولا با نور آفتاب بيدار مي شم و شنبه ها پرده را مي كشم كه خوب بخوابم. حدود ١١ بيدار شدم و رفتم باشگاه. بعدش هم رفتيم با چندتا از دوستان ناهار بخوريم كه به طور اتفاقي مريم ميرزاخاني و همسرش و فرزندش رو هم ديديم. مريم تو استنفورد كار ميكنه و تو شهر ما زندگي ميكنه.

عصر رفتم يه كافي شاپ كتاب بخونم. بعد از چند ساعت يكدفعه يك گروه موسيقي اومد تو كافي شاپ و دو ساعتي برامون ساز زدند. بد نبود كارشون. حضرت حافظ مي فرمايند:

چراغ مرده كجا، شمع آفتاب كجا

 

 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: دوازدهم

کلا تابستان فشار کار کمی کم میشه. امروز هم جمعه بود و روز آخر کاری. عصر رفتم یک سری به مهدی زدم. مهدی یکی از اون بچه هایی هست که من و یک عده دیگه رو از تو خیابان جمع کرد و برادرانه به ما درس دادند تا ما بیاییم دانشگاه. گزارش بی بی سی که یادتون نرفته ایشالله. یکی از اون بزرگان آقا مهدی بود که اومده بود برای کارآموزی یاهو کار کنه و الان هم برگشت شهرشون تا درسش رو تموم کنه. از غرب آمریکا که ما هستیم داره میره شرق آمریکا. جالبه اگه بدونید 6 روز تفریبا طول میکشه تا برسه شهرشون. روزی هم باید ده ساعت رانندگی کنه.

عصر نتونستم برم باشگاه به خاطر پا درد از مصدومیت دیشب فوتبال. صبح که بیدار شدم دیدم پام رو نمی تونم تکون بدم. بغل تختم قرص مسکن دارم. چندتا خوردم و نیم ساعت بعدش تونستم راه برم. شب هم با بهروز و یک سری از دوستان رفتیم بیرون و چند ساعتی پیش هم بودیم. 

قبل از اینکه برم پیش بهروز و دوستام، رفتم تو کتاب فروشی بارنز اَند نوبل نشستم و کمی شرح شوق خوندم. کتاب فروشی زنجزره ای خیلی بزرگیه و اندازه فروشگاه شهروند خودمون هست. یک کافی شاپ هم توش هست که می‌شینی اونجا و کتاب می خونی. حضرت حافظ فرمودند: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست     که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست. 

 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 23 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: یازدهم
کار تقریبا تعطیل بود. کمپانی پیک نیک داشت و کار تقریبا تعطیل بود. رفتیم با حسین کمی خرید. وسط هفته که میری خرید تمام مغازه ها خالیه و خودتی و خودت. این فرهنگ آمریکا مردم رو مثل ماشین کرده. از بس فشار کار بالاست ملت هیچوقت نمی تونند وسط هفته بیاند خرید. تمام خرید ها می افته برای آخر هفته. زندگی اینجوری ماشینی میشه و زور عادت به همه چیز می چربه. 

شب رفتیم فوتبال و بد جوری زخمی شدم. پا رو بستم. من اینقدر که تو فوتبال مصدوم میشم تو ورزش های رزمی نشدم. 

این آهنگ کولی همایون شجریان من رو بیچاره کرده. بیچاره. باید حتما یک چیزی در موردش بنویسم. آروم نمیشم. 

راستی دیروز یک پست تو فیسبوک نوشتم در مورد استیضاح وزیر علوم. دوست داشتید بخونید. 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 21 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: دهم

روز خوبی بود. نتایج خوبی دارم میگیرم و کار داره کمی آروم میشه. ساعت ده میرم و حدود شیش می زنم بیرون. ناهار هم با یکی دوتا از بچه ایرانی های اینجا رفتیم و عصر هم یک پیاده روی کوتاه. خوب بود. 

غروب رفتم باشگاه. آقا بیژن من رو هنوز میبینه تو باشگاه میخنده و میگه جواد هنوز به قیافت عادت نکردم. شب هم رفتیم یک رستوران تولد یکی از بچه ها. دوست دخترش براش یک سوپرایز پارتی گرفته بود هرچند ما رو تو پارکینگ دید و کمی سورپرایزش بهم خورد. براش کتاب "بار هستی" میلان کوندرا رو خریدم به عنوان کادو. میخواستم کتاب تنهایی پرهیاهو رو بخرم ولی نداشتند. میلان کوندرا رو دوست دارم و قلمش عالیه. بار هستی با تمام سانسورهاش تو زبان فارسی باز هم یکی از بهترین کتاب هاست.  

شب نرسیدم کتاب بخونم. اومدم خونه و با محمود سر یک مسئله ریاضی درگیر شدیم و دیگه نتونستم بشینم پای کتاب. 

هنوز از اشتیاق زلف لیلی چون وزد بادی       ز برگ بید مجنون ناله زنجیر می آید


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 21 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: نهم

از لحاظ کاری روز شلوغی بود و حسابی کار کردم. فقط یکی دو بار وقت شد که برم بیرون قدم بزنم. ولی فکر کنم کمر کار این هفته شکسته شد و کار جالبی انجام شد. آدم های دورو برم خیلی "نِرد" و غیر اجتماعی هستند. شاید باورتون نشه ولی کسی که دیوار به دیوار من هست رو من درست نمی شناسم. اصلا سرش رو میندازه پایین و میره تو اطاقش. ملت غالبا اینجوریند.

حال و حوصله ورزش نبود. رفتم تو کافی شاپ نشستم و "شرح شوق" خوندم. سعید اومد و کمی با م گپ زدیم و کمی قدم زدیم. بعدش هم اومدم خونه. نشستم و دارم جلسه استیضاح وزیر علوم رو گوش می کنم. عجب مجلسی داریم ما. ملت مخالف رسما چرت و پرت می گند، اونم از تریبون مجلس. یک وزیر درست و حسابی اومده بعد از سال ها و حالا دارند استیضاح اش می کنند. امیدوارم استیضاح رای نداره.  وسط جلسه استیضاح، ماشین یک خانم مکزیکی جلوی دم خونه ما خاموش شد. رفتیم کمکش. بوی الکل میداد از یک متری. کمکش کردیم که بیاند و ماشینش رو ببرند.

سوای این جلسه استیضاح، روز خلوتی بود

حضرت حافظ امشب فرمودند:

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم، ور نی     رمیدن از در دولت، نه رسم و راه من است


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 20 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: هشتم

کارام بد جلو میره و راضیم. امروز سر کار همه به کله کچل من گیر داده بودند. اول از کنارم رد می شدند و نمی شناختند و بعدش برمی گشتند و با خنده شروع می کردند به حرف زدن.

عصر رفتم باشگاه. زانوی راستم درد می کنه و نمی تونم زیاد بدوم. نمی دونم این زانوی من چه مرگشه که هرچند وقت یک بار باید دردش شروع بشه. بعدش هم رفتم پیش هادی تو استنفورد نشستم و گپی زدیم.

یکی از دوستان ما اینجا سرطان خون گرفته و باید یک نفر پیدا بشه که ژنتیکلی بهش شبیه باشه تا پیوند مغز استخوان کنند و بلکه خوب بشه. یک موسسه هست تو آمریکا که ملت از بزاق دهانشان نمونه می گیرند و براشون می فرستند. برایم جالبه که این همه از دوستان من قبل از این داستان این کار را کرده بودند. خود من دو سال پیش این کار را کردم. ظاهرا از هر پانصد نفر فقط یک نفر می تونه کسی شبیه خودش رو پیدا کنه.

شب نشستم شرح شوق خوندم. این شعر حافظ امشب خیلی حال داد:

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر   از مه روی تو و اشک چو پروین من است


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 19 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: هفتم

یک روز تعطیل دیگه. کی حال داره فردا بره سر کار. مدیر برنامه هامون یک جلسه اضافه برای دوشنبه صبح ها گذاشته. یک خانم چینی هست که خیلی ورجه وورجه می کنه. عزیزم آروم بشین بزار کارمون رو کنیم دیگه! چیه اینقدر جلسه جلسه.

بیشتر روز رو تو کافی شاپ نشسته بودم. یک کافی شاپ تو "پالو آلتو" هست که خیلی جای دنجی هست و برای مطالعه خیلی خوبه. هفت – هشت ساعتی اونجا بودم و شرح شوق می خوندم. یک اتفاق جالب که یکشنبه ها توی کافی شاپ می افته این هست که یک عده خانم میانسال دور هم می نشینند  و کافی می خورند و بافتنی می بافند. چند ساعتی می نشینند و بافتنی می بافند دور هم. خیلی جمع باحالی هستند. بافتنی بافتنشون من رو یاد بافتنی های مامانم میندازه که زمستان ها برامون لباس زمستونی می بافت. زود می گذره این عمر.

شب رفته بودم بیرون یک سیگاری بکشم و نفسی تازه کنم. آقا و خانم پیری که همسایه ما هستند اومدند جلو و از کله حقیر بنده دیدن فرمودند. خانمه ازم پرسید که آخر هفته چه غلطی کردم و منم براش خیلی مبسوط توضیح دادم. عاشق کمالمات نه خیلی بلند با پیرزن ها هستم. ایشون هم گفت که آخر هفته رفتند مراسم ختم دوستشون. آخرش هم گفت خیلی عمر کرده بود و نود و پنج سالش بوده و یکدفعه تصمیم گرفت که این سرزمین (planet) رو ترک کنه. استفاده از واژه planet برام جالب بود. تا حالا نشنیده بودم.

یک شعر از سلمان خوندم امشب که کمی آب به دیدگانم دواند:

به وصل قد تو دارم بسی امید، ولی          قبای عمر به قد امید کوتاه است

چقدر خوبه و چقدر درد داره این مصرع دوم. 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 18 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: ششم

امروز که تعطیل بود و از کار خبری نبود. حتی نتایج الگوریتمی که دارم اجرا می کنم هم نگاه نکردم. کلا ریلکس کردم و حالشو بردم.

صبح که از خواب بیدار شدم و خواستم صورتم رو بزنم، هوس کردم که موهام رو هم بزنم. نتیجه هم یک کله کاملا کچل و تاس بود. زدم.  خیلی قیافم عوض شد. خیلی حال داد. خلاصه اینکه تا مدتی مو در کله ما وجود نخواهد داشت. جلو آیینه وایسادم و گفتم: آقا جواد! نه هرکه سر بتراشد قلندری داند. بعد رفتم باشگاه. شنبه ها حسابی ورزش می کنم. امروز گفتم آخر ورزش یک تنی هم به آب بزنم و برم شنا کنم و آبی به کله بزنم. کمی شنا کردم ولی آب استخر خیلی شور بود و هنوز هم چشمم داره میسوزه. به یک آقای آمریکایی که کنارم شنا میکرد گفتم: آب به نظرت خیلی شور نیست؟ گفت: آخه امروز کلی بچه تو آب هست و منطقیه دیگه. کلی خندیدیم.

عصر رفتیم یک کنسرت موسیقی جالب. از اینکه هرکسی من رو می دید و می خندید بگذریم، کنسرت برنامه جالبی داشت. داستان از این قرار هست که  اینجا – جنوب سانفرانسیسکو- یک آموزشگاه موسیقی به نام شیراز وجود داره که موسیقی ایرانی یاد میده. امیر خان نوژن - که شاگرد آقای لطفی بوده و استاد سه تار هست - مدیر موسسه هست. توی کنسرت شاگرد ها و اساتید ساز می زدند. ایده جالبی بود و می دیدید که شاگردها بعد از یک سال به خوبی ساز می زنند. دم امیر خان گرم. خیلی کار جالبی بود.

بعد از کنسرت هم عادل – یکی از دوستان عزیز که برای کارآموزی اومده بود سیلیکون ولی- رو بردمش فرودگاه که بره شهرشون. جایش خالی خواهد بود. بعد با یک سری از باران موافق رفتیم یک جا نشستیم و غذایی زدیم و قلیونی کشیدیم. حالی داد.

روز خوبی بود. فردا می خوام بشینم فقط کتاب بخونم. شب که برمی گشتم، این شعر نا خودآگاه اومد زیر زبونم: پوپکم! آهوکم! تا جنون فاضله ای نیست از اینجا که منم. استاد شجریان داره میخونه: چون دل یاران....

ارادت.


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 17 Aug 2014  |
 زير نور ماه: پنجم
از توي رستوران :دي  دارم مي نويسم.مطمين نيستم برسم خونه بتونم بنويسم. 

كار رو دارم ميبرم جلو. همزمان روي چند پروژه كار ميكنم و بهتر شده كار. اميدوارم يكي از كارا جواب بده.

 

عصر رفتم باشگاه و از اونجا واليبال رو ديدم به جاي ورزش. اينم از ورزش ما :دي

 

با بچه ها اومديم بيرون. جاي همگي خالي. شايد اين پست رو آپديت كردم. حضرت سعدي ميگه: ز عشق تا به صبوري هزار فرسنگ است.


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 16 Aug 2014  |
 
 
بالا