این قافله عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد
با این آهنگ بخونید.
یک سال از زمانی که شروع به نوشتن در اینجا کردم میگذره. قبلش هم می نوشتم.از ۱۶-۱۷ سالگی به مناسبت های مذهبی می نوشتم و تو دانشگاه هم ادامه دادم. نوشته هام رو بسیج که توش نبودم و عضوش هم نبودم چاپ می کرد و منم به عشق عزیزی نوشته هام را میبردم و گاهی بهشون میدادم. ۲ تا وبلاگ قبل از این داشتم که خیلی ها نمیدونستند کی اون تو مینویسه تا اینکه تصمیم گرفتم اینجا خاطرات و افکار پریشونم رو بنویسم تا بلکه به این طریق با دوستانم در ارتباط باشم.
می خوام یه مروریکنم و با چند تا سوال این یه سال و خاطراتش رو ورق بزنم.
چند تاپست نوشتی تو این یه سال؟ با تو میشه ۱۸۰.
با کدوم پست خیلی خندیدی؟ پست هائی که توش خاطرات سعید آلوده و حمید موتور ساز بود. من یادم نمیاد کاری غیر از خندیدن با این جماعت کرده باشیم. حتی در اوچ سختی. مثل این.
با کدوم پست آسمون چشمات ابری شد؟ سخته جوابش. این رو تو بد زمان وحالی نوشتم که خط آخرش گویای همه چیزه و این را هم تو یه روزگاری نوشتم که خیلی سخت بود و ۲ تا سوپرایز اساسی پاک دیوونم کرده بود. اصلا این سید انگار میدونست کی بیاد سراغ من!
هر پست با یه حسی نوشته میشه. حس کدوم پست برات خیلی قشنگه؟ این پست که هنوز منو میبره توفکر و چشمام رو میدوزه به افق.
این پست که گفتی پاورقی نداره. حالا اگه برگردی به اون زمان و بخواهی براش پاورقی بنویسی چی مینویسی؟
شب وصلست و مینالم که شاید چرخ پندارد که باز امشب شب هجر است و دیر آرد به پایانش
دوست داری کامنت ای این پست را کی ها بنویسند؟ هرچه از دوست رسد نیکوست. با کامنت ها دوستای خیلی خوبی پیدا کردم. ولی با کامنت های اولین پستی که تو آمریکا اومدم خیلی حال می کنم.
پاورقی ها روهمینجوری مینویسی یا منطبق با حالت می نویسی؟ کاملا منطبق با حالم.
پاورقی کدوم پست رو خیلی دوست داری؟ این پست.هم پاورقیش رو دوست دارم هم خودشو.
پاورقی مونده که خیلی دوستش داشته باشی ولی مناسبتش نیومده باشه؟ آره.
بنویسش.
مرغ دل باز هوادار کمان ابروئیست ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد.!
چه آرزوئی داری؟ هوس شکلات کردم.کاشکی یه دونه از این شکلات یک دلاری ها الان یکی بهم میداد.
همین؟ آره همین.
سراب تشنه لبان را کند بیابان مرگ خوشا دلی که به دنبال آرزو نرود.
بعد از تحریر:برای کار شهر رو دارم برای ۳ ماه ترک می کنم. پست بعدی رو از شهر دورهام می نویسم!
پاورقی:
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد
عشق برشانه ی هم چیدن چندین سنگ است گاه می ماند و ناگه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردست دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همی آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
یا علی
|
+| نوشته شده توسط
ج و ا د در
26 Jun 2008
|