به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 زیر نور ماه: سی ام

نمی‌دونم چرا ولی ماه کامل با ماه شب قبلش زمین تا آسمون فرق می‌کنه. تفاوتش روی کاغذ فقط یک روز هست ولی قشنگ می‌تونی بفهمی که ماه الان کامل هست یا نه.  فقط هم باید با چشم دید و عکسش اصلا به زیبایی خودش نمیشه. امشب ماه اینجا کامل بود.

ماه کامل دیدنی‌ترین زمانش دقیقا وقتی هست که خورشید خانم داره غروب میکنه و ماه کم کم داره سر و کله‌ش پیدا میشه. جالب اینجاست که از لحاظ فیزیکی ماه در دورترین فاصله به ما در زمان غروب است و نیمه شب در نزدیک ترین مکان به ما. ولی در غروب انقدر نزدیک و بزرگ به نظر میرسه که دلت می‌خواد دستت رو دراز کنی و بغلش کنی. می‌خواهی فقط بشینی و نگاهش کنی. دانشمندها اعتقاد دارند که این نزدیکی بیش از حد ماه به ما در غروب آفتاب، صرفا خطای دید است. ولی شاید هم داره این رو میگه که حتی اگه ماه کامل هم باشی، وقتی در اوج زیبایی و عظمت قرار داری که هم طراز بقیه باشی. نباید برای دیدنت سر را بالا آورد و رو به سقف آسمون نگاهت کرد. باید جلوی چشم بشینی و از روبرو دیده بشی. مثل ماهِ کاملِ دمِ غروب.

پیشنیان ما خیلی شاعر بودند و دنیا رو یک جور دیگه می‌دیدند. از "داسِ نو" خطاب کردن ماه نو بگیرید تا تشبیه "رخ دلدارشان" به ماه کامل. آنهم دلداری که همیشه خدا "بُرقَع" به رخ داشت و تنها گاه گاهی و آن هم  به مدد باد صبایی برقع بالا می‌رفت و رخ دلدار جلوه‌ای می کرد و دوباره در پرده قرار می گرفت. تا دوباره ِکی پیش آید... به نظر من این‌ها سوغات زندگی در صحرا و رختخواب های شبانه در بام خانه‌هاست. آسمان را بغل می‌کردند و می‌خوابیدند. الله یعلم.

شما را نمی‌دانم ولی برای من همین زیبایی ماه کامل برای اثبات تصادفی نبودن آفرینش و وجود خداوندی –هرچند فراموشکار- کافیست.

پاورقی: تجربه جالبی بود یک ماه هر شب نوشتن. این اجبار که هرشب باید نوشت رو هیچ وقت تجربه نکرده بودم. شب های آخر خیلی نوشتن روان تر شده بود و قشنگ یک پست را در ده دقیقه می نوشتم.  خلاصه اینکه مرسی که یک ماه من رو تحمل کردید. 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 9 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و نهم

دوشنبه ها رو خیلی دوست ندارم. اول صبح که پا میشی و می فهمی که باید بعد از دو روز تعطیلی بری سر کار، کلی به آدم فشار میاد. صبح پاشدم و ماست رو که گرفته بود گذاشتم تو یخچال و زدم بیرون. ساعت یازده یک جلسه داشتم و بعدش هم ناهار. عصر هم رفتم باشگاه. دیگه میرم باشگاه باید با هفت هشت نفر آدم احوال پرسی کنم تا برسیم به ورزش. یک کم تو بارفیکس ضعیف شدم و باید بیشتر تمرین کنم. یک زمانی تا پانزده تا میزدم دو سال پیش و الان به زور به ده می رسم. 

شب هم رفتیم بیرون با بچه ها دور هم. یکی از بچه ها که خیلی وقت بود اینجا نبود برگشته بود و رفتیم ببینیمش. شب که اومدم خونه دیدم یک مهمون داریم و شروع کردم باهاش انگلیسی حرف زدن که سید گفت جواد باباش ایرانیه. بلد نبود درست ایرانی حرف بزنه ولی از ظاهرش میشد حدس زد که نسل دومیه. ایرانی های نسل دومی اینجا خیلی زیادند. یک تعداد خیلی کم ازشون فارسی رو خوب حرف می زنند ولی کسر زیادی ازشون اصلا نمی تونند فارسی درست حرف بزنند. خوندن هم که هیچ. نمیدونم چرا. اسم ایرانی دارند و یک کلمه نمی تونند حرف بزنند فارسی. کلا پدر و مادر های ایرانی اینجا با اینکه خیلی تحصیل کرده هستند به نظر میاد وقت کافی برای بچه هاشون نمی تونند صرف کنند و یک نتیجه اون هم همین فارسی بلد نبودن بچه هاشونه.

شب  اصلا نتونست کتاب بخونم  و تاره رسیدم خونه. حضرت حافظ می فرمایند:

شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی بنیان     زدیم بر صف رندان و هرچه بادا باد 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 9 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و هشتم

امروز با زنگ علیج از خواب بیدار شدم که جواتی خونه باش دارم میام ببینمت. چند هفته بود که همدیگه رو ندیده بودیم .وقتی داشتم ناشتا تو خیابون سیگار می کشیدم اومد و همونجا گوشه خیابون نشستیم و گپ زدیم. علیج کارش خیلی درسته و مطمئنم در آینده خیلی موفق خواهد بود. پدر و مادرش یک مدتی هست که  از ایران اومدند و دیگه کم میشه دور هم جمع بشیم. مادرش صبح زود بیدار شده بوده و برای من کتلت پخته بود. خدا نگه ش داره. خیلی به من محبت داره مادر علی. 

بعدش رفتم یک کافی شاپ نشستم و شرح شوق خوندم. وسط خوندن یک خانم محجبه ایرانی که تو استنفورد درس می خونه اومد و بغلمون نشست. همه جوره ایرانی اینجا پیدا میشه و این چیزها محیط رو خیلی دوست داشتنی میکنه. جالبه که امروز یکی از خانم های دانشگاه ایران که محجبه و مذهبی بود من رو تو اینستاگرام پیدا کرده بود. عکس های اینستاگرامش فقط مذهبی بود و کلی از گلزار شهدا که دلم باز شد عکس ها رو دیدم. من بیشتر تو اینستاگرام عکس از نوشته های کتاب میزارم. 

امشب دوباره یک سطل 12 لیتری ماست درست کردم. امیدوارم بگیره و خوب در بیاد. حضرت سعدی فرمودند امشب:

زانگه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد        از صورت بی طاقتی ام پرده برافتاد


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 7 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و هفتم

روز آروم و خوبی بود. صبح که از خواب بیدار شدم روی تختخواب ست آخر والیبال رو دیدم. دمشون گرم بازی رو بردیم.  کلا روی تخت خواب فیلم دیدن یا برنامه ورزشی دیدن خیلی حال میده. یک بار هم توی آمریکا مریض شدم. خیلی بد و تب بالایی داشتم. اینقدر که نمی تونستم از جام تکون بخورم و کسی هم نبود که کمکم کنه. یکی از دوستام فقط اومد و کمی آبمیوده و میوه و قرص آورد و رفت به کارش برسه بنده خدا. من هم تمام دو روزی که نمی تونستم تکون بخورم رو دایی جان ناپلئون دیدم. خیلی حال داد. 

بعدش پا شدم و رفتم باشگاه. یک ساعت و نیم از ورزش گذشته بود که بازی تنیس فدرر شروع شد. من هم رفتم روی یک دستگاه کاردیو که تلویزیون داره و دو ساعت ورزش می کردم و بازی رو می دیدم. دیگه آخرش جونی برام نمونده بود. توی باشگاه یک آقای پاکستانی هست که الان رئیس شرکتی هست. پنجاه سالی داره. امروز تعریف می کرد که پدرش ایرانی بوده و یک زمانی فارسی رو خوب حرف میزده. خودش اصلا مذهبی نیست و خانمش ظاهرا ولی خیلی مذهبیه. می گفت توی خونه پسراش شبیه بابا شدند و عرق خور و دخترها به مامانشون رفتند. خیلی باحال بود که زن و شوهر یا این همه تفاوت فرهنگی سالها کنار هم زندگی کردند و کلی همدیگه رو دوست دارند. 

بعد از باشگاه اومدم خونه و یک غذای مجردی درست کردم و به هادی هم گفتم اومد با هم زدیم. مرغ رو آبپز می کنی و بعد خوردش می کنی و با سیب زمینی و پیاز سرخ می کنی و میزنی به بدن. حین غذا خوردن هم داشتم به سخنرانی های یک کنفرانس که ایرانی های اینجا امروز برگزار کردند گوش می کردم. کنفرانس در مورد این بود که چجوری میشه به ایرانی هایی که تو ایران دارند شرکت های "استارت آپ" راه میندازند کمک کرد از اینجا. بیشتر حرف ها رسما دری بری بود. خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که اگه کسی می خواد اثر خوبی تو ایران بزاره باید برود ایران و از اونجا اثرگذاری کنه. از اینجا تقریبا نمیشه یک اثر خوب گذاشت. ولی با اینحال این دقدقه ذهنی نسبت به ایرانشون قابل قدردانی هست.

عصر هم شرح شوق و کمی با دوستان بودن. امشب حضرت حافظ فرمودند:

پیر ما گفت: خطا بر قلم صنع نرفت   آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 7 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و ششم

امروز کمی پاهام درد می کرد. 4.5 ساعت ورزش واقعا زیاده. دیشب هم تا حدود 3-4 صبح خوابم نبرد. صبح هم 9 صبح بیدار شدم. خدا کنه امشب مثل آدم بتونم بخوابم. میانگین خواب روزانه به سختی به 6 ساعت می رسه. پرسپولیس هم که باز هم باخت. 

کار داره بهتر و بهتر میشه. امیدوارم این کارهایی که دارم انجام میدم جواب بده. کلا کار تحقیقاتی مشکلش اینه که تو نمیدونی تا لحظه آخر آیا کارت جواب میده یا نه.

عصر بعد از کار رفتم تو همون کافی شاپ پالو آلتو نشستم و یک کافی زدم و کمی شرح شوق خوندم. بعدش اومدم خونه که با دو نفر مصاحبه کنیم. باید یک همخونه جدید بگیریم و امروز یک پسر و یک خانم آلمانی آمده بودند خونه رو ببینیند. پسره 21 ساله بود و برای یک دوره 3 ماهه اومده بود اینجا. کلا تریپش کمی با ما فرق هم می کرد. خانمه 32 سالش بود و داشت دکترای فلسفه می گرفت و اون هم اومده بود برای یک دوره 3 ماهه تو استنفورد. کمی در مورد فلسفه صحبت کردیم. موضوع تزش این بود که شخصیت های فلسفی رمان ها آیا واقعی هستند یا خیر. من بدم نمیاد این همخونه ما بشه تا کمی در مورد فلسفه باهاش بحث کنیم و چیز یاد بگیرم ولی سید خیلی باهاش حال نکرد. فردا هم چند نفر دیگه میاند. 

شب هم رفتم و شام با برو بچ زدیم. بابا و مامان یکی از بچه ها داره برمیگرده ایران و شب آخری بود که اینجا بودند و به خاطر همین با بچه ها دور هم جمع شده بودیم. بهروز هم داره میره فرانسه برای یک دوره یک ماهه. 

امشب به طور مداوم این شعر از حضرت سعدی زیر زبونم بود:

زمستان است و بی برگی، بیا ای باد نوروزم      بیابان است و تاریکی، بیا ای قرض مهتابم


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 6 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و پنجم

ماه داره کامل میشه و این سری از نوشته ها هم داره به آخر میرسه. چقدر این عمر زود میگذره. 

امروز 4.5 ساعت ورزش کردم که 3 ساعت اون فقط فوتبال بود و الان هم خیلی خسته نیستم. عجیبه برام که این همه انرژی از کجا میاد. اصلا هم غذای کافی نخوردم امروز. 

تا حالا با تیم "اچ پی" چند بار بازی کرده بودیم و همش باخته بودیم ولی امروز بردیمشون. خیلی حال داد هرچند تو این بازی کمی پام ضرب دید. یک پسر مکزیکی توی تیمشون هست که خیلی جدی بازی می کنه. 

فوتبال دوم رو ساعت 8.30 تا 10.30 شب با یک سری از بچه ایرانی های اینجا زدیم که بیشتر از یکسال هست که هفته ای یک شب بازی می کنیم. این فوتبال لعنتی کلی آدم رو سر حال میاره. شب اومدم خونه و - جای شما خالی - یک دوغ مشتی درست کردم و زدم. فردا هم جمعه هست و بعدش هم 2 روز تعطیل و عشق و حال اگه خدا بخواد.  دیشب عکس این شعر رو تو اینستاگرام گذاشتم:

گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن      که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 4 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و چهارم

روز نسبتا پرکاری بود. این هفته کلا هفته شلوغی هست چون چهار روز هم هست و باید حسابی کار رو جلو برد. چندتا جلسه داشتم که تو یکیش خیلی جلوی خودم رو گرفتم یک چیزی به یک پسر چینیه نگم. براش همه چیز رو نوشتم و توضیح دادم و باز هم اشتباه میکنه و اصلا نخونده چیزی رو که من نوشتم. یعنی من نمی دونم این ها رو چجوری راه میدند تو مایکروسافت به خدا :دی

عصر دیگه حس باشگاه نبود و فردا هم باید دو جا فوتبال بازی کنم. به خاطر همین باشگاه نرفتم و رفتم یک کافی شاپ نشستم تو پالو آلتو. صاحب کافی شاپ ایرانیه و یک خانم و آقای خیلی مهربون که همیشه هم من رو شرمنده خودشون می کنند. بعدش اومدم خونه و یک سری از بچه ها اومده بودند خونه که دور هم فیلم ببینیم. حس و حال فیلم نبود و اومدم بالا تو اتافم و الان دارم اینها رو می نویسم. 

این شعر سعدی رو دوست داشتم:

زمستان است و بی برگی، بیا ای باد نوروزم      بیابان است و تاریکی، بیا ای قرص مهتابم


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 3 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و سوم

هرچی داره به آخر این مجموعه نزدیک میشیم، من کمی خسته تر میشم از اینکه باید بنویسم. کلا وقتی اجبار به هرچیزی می خوره از لطفش کم میکنه.

ماه امشب نیمه بود ولی خیلی خوب بود. خیلی قشنگ و چشم گیر بود.

کار به خوبی پیش میره و با یکی از همکارای چینی تیم شدیم و فکر کنم داریم یک کار جالب می کنیم. اگه جواب بده کاری که دست گرفتیم، یک اثر خوب و ماندگار داره تو مایکروسافت.

عصری رفتم باشگاه و ورزش کردم. ماشالله ایرانی های اینجا داره زیاد میشه و تو باشگاه هر روز ایرانی های جدید می بینم. جالبه که پرسنل باشگاه هم ایرانیه نسل دومی داره. چیزی که اینجا برام جالبه اینه که اگه یک خانم یا آقای ایرانی با یک خارجی ازدواج کنه، یا احتمال خیلی خوبی اسم بچه ایرانی هست نه خارجی. این رو کمتر در ملیت های دیگه دیدم و برام خیلی جالبه.

امشب جلد دوم شرح شوق تمام شد. یکی از بهترین کتاب هایی هست که در زندگی ام خوندم. سه جلد دیگه از کتاب مونده. حضرت حافظ فرمودند: 

ای دوست، دست حافظ، تعویذ چشم زخم است         یارب، ببینم آن را در گردنت حمائل


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 3 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیست و دوم

دیشب رفتم سان فرانسیسکو و شب با چند تا از دوستان شام خوردیم. سان فرانسیکو شهر جالبیه و با مت نیم ساعتی فاصله داره. قسمت هایی از شهر مدرن شده و قسمت هایی از شهر هنوز قدیمی مونده. رفتیم تو یک قسمتی از شهر که هنوز قدیمی مونده و مغازه ها هنوز معماری قدیمی خودش رو حفظ کرده. جالبه که شراب فروشی ها توی سانفرانسیسکو از قدیمی ترین مغازه ها هستند. کلا همه جور هم آدم توی شهر پیدا میشه. من رو یک جورهایی یاد تهران خودمون میندازه. 

امروز تعطیل بود و بیشتر روز کتاب می خوندم و استراحت می کردم. عصر هم با بهروز رفتیم یک کافی شاپ نشستیم و ورق بازی کردیم. خیلی روز خوب و آرومی بود. کی حال داره فردا بره سر کار :دی


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 1 Sep 2014  |
 زير نور ماه: بيست و يكم
فردا مفصل تو مي نويسم. واي از اين تلخ آب مرگ آبه.


برچسب‌ها: زير نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 1 Sep 2014  |
 زیر نور ماه: بیستم

امروز صبح رفتم باشگاه و کمی ورزش کردم و عصر م رفتم یک کافی شاپ نشستم و فقط کتاب و کتاب. جلد دوم شرح شوق داره تموم میشه. امروز خیلی جلو رفت کتاب.

توی کافی شاپ ملت جوان میومدند برای "دیت" و صداشون رو خواه و ناخواه میشنوی. وقتی با هم حرف می زدند سر چیزهای چرت و پرت بلند بلند می خندیدند. یکی نیست بهش بگه آخه عزیزم مگه مجبوری الکی بخندی؟ کاملا خنده ها مصنوعی بود. کلا به نظر من دنیا یک سیر قهقرایی داره و روابط آدم ها خیلی داره ماشینی میشه. ملت تو بیشتر روابطشون خودشون نیستند و با یک ماسک ظاهر میشند. خنده شیرین و دلچسب کم می بینی. نمیدونم شاید من خسته بودم امشب کمی.

حضرت حافظ امشب فرمودند:

 جان ما بی شرف صحبت جانان خوش نیست     حکم سلطان وصال است که: هجران خوش نیست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 31 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: نوزدهم

این آخر هفته اصطلاحن "لانگ ویکند" هست چون دوشنبه هم تعطیله. به خاطر همین امروز خیلی ها نبودند و رفته بودند سفر. کلا وقتی تعطیلی میشه اینجا همه می‌روند سفر از بسکه تعطیلی کمه. من ولی جایی نمیرم و همین اطراف می چرخم برای خودم. 

باشگاه هم نرفتم امروز چون پام کمی درد می کرد و یک استراحت دادم به خودم. عصر رفتم گوگل پیش یکی از دوستام و کمی فوتبال دستی و پینگ پنگ بازی کردیم. یک قهوه هم زدیم وگپی زدیم با دوستم حسام. 

شب یک مهمونی تولد دعوت بودم ولی حس و حال رقص و این حرفها نبود. گفتم بیام خونه و بشینم کتاب بخونم که چند تا از دوستام زنگ زدند و اومدند خونه. تا الان دور هم بودیم و خوب بود. بچه هایی که امشب اومدند خونه من با اینکه خیلی هم تحصیلات عالی دارند ولی خیلی ساده و خاکی هستند. آدم از دیدنشون لذت میره. امیدوارم سکوتی که این روزها من رو گرفته ناراحتشون نکرده باشه ولی خیلی نمی تونم کلا این روزها حرف بزنم. 

روز خوبی بود و خوش گذشت.


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 30 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: هجدهم

امروز کلا 4-5 ساعت کار کردم و همش تو جلسه بودم. من آدمی هستم که نمی تونم یک حرف رو ده بار تکرار کنم و اگه کلا روم نمیشه و اینجا هم یک حرف رو باید صد بار بزنی. دوست دارم سبک کارم رو عوض کنم. اگه ایران وبد حتما تو یک دانشگاه هیئت علمی می شدم و راحت زندگی م رو می کردم. فقط می دونم الان از زندگی کاریم لذت آنچنانی رو نمی برم.

امروز دوبار فوتبال بازی کردم. ظهر برای تیم مایکروسافت که بازی سه بر یک عقب ورو چهار بر سه بردیم. حاجیتون هم یک گل زد و ده نا گل هم خراب کرد. شب هم رفتم با بچه ایرانی های فوتبال بازی کردم. بینش هم یک ساعت رفتم باشگاه وزنه زدم. خدائی جون سگ ندارم؟ :دی

حضرت حافظ میگه:

خنده جام می و زلف گره گیر "نگار"          ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 29 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: هفدهم

روز خیلی خیلی آرومی بود. بلیط سفر به ویسکانسین رو گرفتم و ایشالله 2 هفته دیگه میرم پیش امیر که یک هفته اونجا باشم.

عصر هم رفتم باشگاه و بعدش هم پیش هادی تو استنفورد. خیلی این قهوه خوردن های شبانه استنفورد آرمش دهنده هست. محیط خیلی آروم و خوبه. دوستش دارم.  این روزها توی ماشین فقط رادیو چهرازی گوش میدم. بارها گوش دادم و اصلا ازش خسته نمیشم. 

حضرت حافظ امشب فرمودند: 

مردم دیده ما جز به زخت ناظر نیست      دل سرگشته ما غیر ترا ذاکر نیست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 28 Aug 2014  |
 محک
خیلی خوب خواهد شد اگر دوستانی که از ایران در این برنامه "چالشِ سطلِ آبِ یخ" شرکت می کنند، پولی را که دوست دارند به این بهانه کمک کنند به حساب "محک" واریز کنند. در ضمن در ویدیویی که به همین منظور هم تهیه می‌کنند این مطلب را ذکر کنند. در اینصورت یک کمکی هم به "برو بچه‌های" سرطانی ایران می‌شود. حتی اگر هر نفر هزار تومان هم کمک کند، در مجموع مبلغ قابل توجهی خواهد شد. 
دَمِ همگی هم "جلو جلو" گرم. این هم شماره حساب محک. 

ممنون میشم اگه این پست رو در شبکه های اجتماعی و بین دوستانتون به اشتراک بزارید و اطلاع رسانی کنید. شاید به این طریق کمکی بشه به این بچه ها. 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: شانزدهم

روز نسبتا آرومی بود و کار کردیم حسابی. امروز به مدیرم گفتم که میخوام برم یک هفته از یک شهر دیگه کار کنم که محیط کارم رو عوض کنم. اول براش جالب بود که چرا می خوام اینکارو کنم و بعدش نگران شده بود که نکنه از چیزی تو محیط کارم ناراضی هستم که می خوام برم. بنده خدا نگران شده بود.

عصر هم رفتم باشگاه و بعدش هم خونه. کاملا روز آرومی بود. 

حضرت حافظ فرمودند: 

حالیا خانه برانداز دل و دین من است          تا هم آغوش که می باشد و همخانه کیست


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: پانزدهم
روز بدی نبود و حسابی کار کردم. یک کار جدید رو شروع کردم و امیدوارم به یک جای خوب برسونمش. کلا هر روز دارم با کارم بیشتر درگیر میشم و برام سخت میشه که بعد از ساعت کاری هم به کارم فکر نکنم. باید یک راهی پیدا کنم که بعد از کار اصلا به کار فکر نکنم. مشکل این کارهای تحقیقاتی اینه که کل ذهن درگیر کار میشه تمام وقت. باید یک فکری به حالش بکنم.

عصر رفتم باشگاه و کمی ورزش کردم. دیشب اندازه بک طشت ماست درست کردم. تقریبا هشت لیتر ماست. ما تو خونه خیلی ماست می خوریم و دیگه لازم شد ماست درست کنیم. آشپزی کلا خیلی برای روحیه آدم خوبه. باید بیشتر آشپزی کنم.

امشب که شرح شوق می خوندم خیلی با این شعر حضرت حافظ حال کردم:

جمال شخص نه چشم است و روی و عارض و خط       هزار نکته در این کار و بار دلداریست 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2014  |
 زیر نور ماه: چهاردهم
امروز صبح با یک زلزله از خواب بیدار شدم. حدود چهار صبح بود که با اولین لرزش زمین بیدار شدم. از رختخواب بلند شدم و لرزش بدتر شد. سریع از پله ها دویدم  پایین و داد میزدم سید سید پاشو زلزله اومده. به پایین پله ها که رسیدم زلزله تموم شده بود. محمود هم بیدار شد و با ساناز اومدند بیرون. کمی حرف زدیم و رفتیم خوابیدیم. خیلی ترسناک بود. خیلی وقت بود اینقدر نترسیده بودم. زمین مثل یک گهواره می لرزید. فکر کنم هنوز هم تحت تاثیر اون زلزله هستم. یک حالت و آرامش خاص دارم که می تونه حاصل از همچنین وحشت و ترسی باشه. خدا نصیبتون نکنه.

عصر هم رفتم پیش بهروز. یک تنی به آب زدیم و کبابی خوردیم با هم. جاتون خالی.

یک پست هم در مورد یکی از آهنگ های آخرین آلبوم همایون نوشتم. 

کلا روز جالب بود. حضرت حافظ هم فرمودند: فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست. 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 25 Aug 2014  |
 شب شعر

ابتدا این آهنگ را گوش کنید لطفا.

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده / شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده

 کولی کنار آتش رقص شبانه‌ات کو؟ / شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟

 رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی / چشمان مهربانش یک قطره ناسترده

 می‌رفت و گرد راهش از دود آه تیره / نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده

 سودای همرهی را گیسو به باد دادی / رفت آن سوار و با خود، یک تارِ مو نبرده

 

یکم: قطعه زیر از آخرین آلبوم همایون شجریان - به نظر من -  بهترین قسمت آلبوم می باشد. صدای دلنشین و زیبای همایون وسه تار نرم و ملایم. آرام می‌نشینی و به شعر گوش می‌دهی. عالی.

دوم: کلمه "کولی"و تاریخچه آن نقش مهمی در این شعر دارد. کولی ها – یا همان لولیان – در قدیم عده ای بودند که نامشان یادآور این اوصاف بود: کوچ کننده و سرگردان،  گریزپای، مطرب و آوازه خوان، شوخ چشم و دلربا. افرادی که جایی ساکن نمی‌شدند، شوخ و شاد و دلربا و همیشه مسافر بودند. آنچنان که حضرت حافظ هم از دستشان به فغان می آید و می گوید: فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب / چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را. خلاصه اینکه کولی ها بعضا "یا غایتِ آمالِ العارفین" شاعران قدیمی بودند.

سوم:اما حکایت کولیِ شعر بالا حکایت متفاوتی‌ست. اینبار، دام بر سرِ عقاب افتاده است. کولیِ دلربایِ شهرآشوبِ شاعران قدیمی، دل در دامِ بی دانه‌ی "سواری" باخته است. آنچنان که در نور شبانه چراغ‌ها، دیدگانش دریا دریا ستاره می‌ریزد. عاجزانه گیسو به باد می دهد که دلربایی کند، اما "سوار" رفته است و تنها گَردِ راهش مانده است و بس. آخ! آخ!

چهارم: این شعر از معدود شعرهایی است که به طور صریح از زبان یک زن است. من فکر نمی کنم هیچ مردی بتواند به چنان درجه‌ای از احساس لطیف زنانه برسد که بتواند اینچنین معانی و تصاویر رقت انگیزی را از زبان یک زن در قالب غزل بریزد. اگر دنبال شعری هستید که بطور آشکاری مشخص باشد که شاعر آن یک زن می‌باشد، این شعر خانم سیمین بهبهانی یکی از بهترین نمونه‌هاست.

پنجم: خانم بهبهانی! ثبت است بر جریده عالم دوامتان.


برچسب‌ها: شب شعر
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Aug 2014  |
 زير نور ماه: سيزدهم
امروز كه تعطيل بود و روز آرومي بود كلا. صبح رفتم باشگاه و كمي ورزش كردم. شنبه صبح ها دير از خواب بيدار ميشم. من معمولا با نور آفتاب بيدار مي شم و شنبه ها پرده را مي كشم كه خوب بخوابم. حدود ١١ بيدار شدم و رفتم باشگاه. بعدش هم رفتيم با چندتا از دوستان ناهار بخوريم كه به طور اتفاقي مريم ميرزاخاني و همسرش و فرزندش رو هم ديديم. مريم تو استنفورد كار ميكنه و تو شهر ما زندگي ميكنه.

عصر رفتم يه كافي شاپ كتاب بخونم. بعد از چند ساعت يكدفعه يك گروه موسيقي اومد تو كافي شاپ و دو ساعتي برامون ساز زدند. بد نبود كارشون. حضرت حافظ مي فرمايند:

چراغ مرده كجا، شمع آفتاب كجا

 

 


برچسب‌ها: زیر نور ماه
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Aug 2014  |
 
 
بالا